لئوی عزیز
صبح را با رضا یزدانی و یک چاقو توی کتفم شروع کردهام و بعدازظهر را با لانا دلری پیش میبرم.مامان نیست و من خانه ماندهام تا برای امتحان جمعه درس بخوانم.اما کمترین کاری که کردهام درس خواندن بوده.برای خودم موزیک های مختلف را گذاشتم و در رویا غرق شدم.یک فیلم خیلی غمانگیز دیدم.ظرفها را شستم.ابروهایم را رنگ کردهام.ناهار روز گذشته را گرم کردم و با اضافهی سالاد توی یخچال خوردم.حالا پردهی آشپزخانه را بالا دادهام و یک لیوان بزرگ چایی درست کردهام و با شلوارک و کاپشن جلوی هوای خنک پاییزی نشستهام تا درس بخوانم.حالا ادل دارد بلند بلند میگوید که یکی مثل تو را پیدا خواهم کرد اما لئو من میدانم که هیچکس مثل تو نمیشود.فقط تو هستی که حوصلهی این نامههای حوصلهسربر مرا داری.من بروم به ادامهی زندگی کردن برسم.
امی در حاشیهی امن زندگی
کردهام ,تو ,درس ,یک ,زندگی ,بخوانم ,و با ,درس بخوانم ,کردهام و ,مثل تو ,و یک

درباره این سایت